گام های بزرگ شدن
دختری که با نوشتن رشد میکند و بزرگ میشود...
 
 
 
 
 

چهارشنبه یازدهم تیر 1393

برنامه تابستون :خوش تیپی

بهار امسال یکی از بهترین بهارهای زندگی ام بود

چون عاشق شدم یه عشق حقیقی به خالق یکتا گلها

با نگریستن به خلقت گلها با قلبم در پیشگاه خالقش به سجده می افتادم

حال دوست دارم بهترین تابستان زندگی ام را داشته باشم

امیدوارم بتوانم در این تابستون آشپزی کنم و غذاهای خوشمزه بخورم و خوش تیپ بشم

 
 

سه شنبه بیستم خرداد 1393

شیطون

امان از دست شیطون که باز وسوسه ام کرد

 
 

یکشنبه هجدهم خرداد 1393

ای روزگار

باید وانمود کنم خوبم

 
 

شنبه هفدهم خرداد 1393

دوست

وقتی دلتنگم شدی برایم دعا کن!

وقتی کسی را دوست داریم دوست داریم شبیه او باشیم

شبیه او راه برویم شبیه او صحبت کنیم ...

امروز به عهدم وفا کردم موقع اذان صبح بیدار شدم و نماز خوندم

...

 

 

 
 

جمعه شانزدهم خرداد 1393

عهد با خدا

گاهی لازم برای تداوم دوستی ها با خدا عهد بست بهش قول داد

برایش به سجده افتاد و به خاطر این همه نعمت و آرامش شکر کرد

امروز دوباره با خدایم عهد میبندم سعی کنم بنده ی خوبی باشم

خدایا کمکم کن که راه سختی در پیش است با این همه شیطنت و وسوسه

 
 

جمعه شانزدهم خرداد 1393

شیطنت

از وقتی یادم میاد شیطون بودم و شیطنت دوست داشتم اما همیشه سعی کردم پا روی شیطنت هایم بذارم

و آروم بشم اما درونم غوغایی است و امسال به خودم این اجازه دادم احساس کردم بزرگ شدم احساس کردم میتوانم کمی شیطنت کنم

دوباره آروم میشم

دوباره پا روی حس ها وشیطنتهایم میگذارم ...

گاهی دلم میگیرد که چرا از جوانی ام استفاده نکردم و شیطنت نکردم

ای روزگار

بیخیال باش و آروم...

 
 

جمعه شانزدهم خرداد 1393

بداخلاق!

وقتی از دوست عزیز و خوبم این جمله رو شنیدم

"بین خودمون بمونه بداخلاق هستی"!!!

خیلی تعجب نکردم چون خودم خوب میشناسم!

میدانم خیلی وقتها بداخلاق هستم

از دیشب دنبال علت های بداخلاقی ام میگردم چرا همیشه نمیتونم خوش اخلاق باشم ودر یه ماه اخیر چند نفر دیگه هم اعلام کردند بد اخلاق شدم!

یه عامل مستقیم و خیلی تاثیرگذار جیب مبارک اینجانب است اگر تهی شود بد اخلاق میشوم

یه عامل دیگه شاید دوری از پدر باشه پدری که گاهی یکی دوساعت بیشتر در ماه نمیبینمش!

یه عامل دیگه اخلاق مامان باشه که گاهی مرا میرنجاند اشکهایم را سرازیر میکند و آغوش گرمش آرزوست...

شاید یک دلیلش این باشه وقتی نیازهام سرکوب میکنم بداخلاق میشم و وانمود هم میکنم هیچی در زندگی ام کم نیست!

شاید باید این روزها کسی کنارم باشد اما نیست...

با همه اینها باید خوش اخلاق باشم

باید بتوانم بزرگ بشم

آری هیچ کدوم دلیل بد اخلاق بودنم نیست

اشکالی ندارد پدر در کنارت نیست اشکال ندارد از صبح تا شب حرفهای رنجان مادر را میشنوی اشکالی ندارد گاهی جیبت خالیست و یک ریالی هم پیدا نمیشود اشکالی ندارد تو باید بزرگتر ازاین حرفها باشی که با این دلایل کوچک خوب بودن را زیر پا میذاری

شاد باش و خوش اخلاق

 

 

 
 

چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393

شروعی دوباره

همیشه ابتدا سال سالنامه ای بر میداشتم و اهدافم را می نوشتم

هر روز احساساتم و تلاشهایم و رویاهایم را ثبت میکردم

و بعد مدتی که احساساتم کهنه میشد و تاریخ انقضا رویاهایم تمام میشد یه جوری نوشته ها را از خودم دور میکردم

گاهی پاره میکردم و گاهی یواشکی در کیسه زیاله می انداختم تا شب از خونه دور شود..

چند سالیست وبلاگ همون سررسید روزها و خاطرات من است

می نویسم و گاهی پاک میکنم...

اما نمیتونم ننویسم

و دوباره امروز میخواهم شروع کنم و دوباره بنویسم

احساس میکنم

با نوشتن بزرگ میشم و تغییرات بهتر حس میکنم

به نام خدا

 
 

Weblog Themes By PayamBlog